در میان ادعاهای قاطعانه، متخصصان بر ضرورت پذیرش ابهام درباره قابلیت هوشیاری ماشینها تأکید دارند.
بحث پیرامون هوشیاری هوش مصنوعی، که سالها در حوزه داستانهای علمی-تخیلی محدود بود، در دهههای اخیر به صدر اخبار راه یافته است. در سال 2022، ادعای یک مهندس گوگل مبنی بر هوشیار بودن یکی از هوشهای مصنوعی شرکتش، جنجال بزرگی به پا کرد و اگرچه او شغل خود را از دست داد، اما این پرسش اساسی در اذهان عمومی باقی ماند. اکنون در سال 2025، با انتشار GPT-5 و نوستالژی عمومی نسبت به GPT-4o، کاربران عادی بیش از پیش به این سیستمها احساس هوشیاری نسبت میدهند. در این میان، مصطفی سلیمان، مدیرعامل مایکروسافت ریسرچ، به صراحت اعلام کرده است که هوش مصنوعی نه هوشیار است و نه هرگز خواهد بود.

اما مایا اکرمن، مدیرعامل WaveAI و استاد دانشگاه سانتا کلارا، با این قاطعیت مخالف است. او که سالهاست روی هوش مصنوعی مولد تحقیق میکند، معتقد است این ادعاهای مطلق، حقیقت را وارونه جلوه میدهند. واقعیت سخت این است که ما حتی هوشیاری انسانها و حیوانات را نیز به درستی درک نمیکنیم، چه رسد به ماشینها. تئوریهای فراوانی وجود دارد، اما هیچکس نمیتواند به طور دقیق توضیح دهد که هوشیاری چیست یا چگونه میتوان آن را اندازهگیری کرد. بنابراین، اظهارنظر قطعی درباره اینکه هوش مصنوعی هرگز نمیتواند هوشیار باشد، نه علم است و نه احتیاط، بلکه از سر اطمینان کاذب و در پس آن، انگیزههای پنهان است.
از دیدگاه اکرمن، اگر هوش مصنوعی هرگز نتواند هوشیار باشد، شرکتهای سازنده آن هیچ مسئولیتی در قبال مسائل اخلاقی یا سؤالات ناراحتکننده نخواهند داشت و تحت فشاری قرار نمیگیرند. اینگونه ادعاها، هرچند برای سهولت به نظر میرسند، اما حقیقت ندارند. آنچه بیش از همه نگرانکننده است، لحن این اظهارات است که به جای اعتماد به توانایی عمومی برای درک پیچیدگیها، رویکردی کودکانه و سادهانگارانه دارد. گویی باید مردم را از ابهامات دور نگه داشت و واقعیت را در قالبی ساده و قطعی به آنها ارائه داد.
البته نگرانیهایی مانند علاقه مردم به چتباتها و ترجیح همراهان هوش مصنوعی به انسانها، چالشهای اجتماعی و روانشناختی جدی را آشکار میکند. این پدیدهها نشاندهنده حس عمیق تنهایی و گسستگی هستند و باید جدی گرفته شوند، زیرا تمایل انسان به ارتباط و همدلی را فاش میسازند. اما مسئله اصلی صرفاً این نیست که برخی افراد ممکن است باور داشته باشند هوش مصنوعی هوشیار است. مشکل عمیقتر، وابستگی روزافزون ما به فناوری به طور کلی است؛ اعتیادی که بسیار پیشتر از بحث کنونی هوشیاری ماشینی آغاز شده است.

فناوری، از شبکههای اجتماعی گرفته تا بازیهای ویدیویی که کودکان را هدف قرار میدهند، سابقهای طولانی در اولویتبندی جذب کاربر و پرورش اعتیاد، بدون توجه به رفاه کاربرانش دارد. اما مشکلات ناشی از عملکرد نادرست فناوری با ارائه تضمینهای دروغین در مورد آنچه ماشینها میتوانند یا نمیتوانند باشند، حل نخواهد شد. انکار این واقعیت تنها فوریت مقابله با وابستگی ما را پنهان میکند. ما باید یاد بگیریم با عدم قطعیت زندگی کنیم، چرا که عدم قطعیت، واقعیت کنونی ماست.
سلیمان به نکته مهمی اشاره کرده که توجه ما باید معطوف به موجوداتی باشد که قطعاً هوشیار هستند: انسانها، حیوانات و دنیای زنده. اکرمن کاملاً با این دیدگاه موافق است، اما به سابقه ما در این زمینه اشاره میکند: میلیاردها حیوان روزانه در مزارع صنعتی رنج میبرند، جنگلها برای کسب سود نابود میشوند و گونههای متعددی منقرض شدهاند. در عصر هوش مصنوعی نیز، پرطرفدارترین کاربرد از نظر سرمایهگذاران، جایگزینی نیروی کار انسانی است.
این الگو کاملاً واضح است: بارها و بارها، تجربیات کسانی را که مانند ما نیستند و از استثمارشان سود میبریم، ناچیز میشماریم. ادعا میکنیم حیوانات زیاد رنج نمیبرند یا به سادگی چشمپوشی میکنیم. با طبیعت به عنوان چیزی قابل جایگزینی رفتار میکنیم و به طور معمول، ارزش افرادی را که استثمارشان به نفع سیستم اقتصادی ماست، کاهش میدهیم. اکنون نیز عجله داریم که اعلام کنیم هوش مصنوعی هرگز هوشیار نخواهد شد. این همان بازی همیشگی است، فقط صفحهای جدید. بنابراین، ما نباید کورکورانه به سازندگان هوش مصنوعی اعتماد کنیم که بگویند چه چیزی هوشیار است و چه چیزی نیست، همانطور که نباید به کارخانههای تولید گوشت در مورد تجربه گاوها اعتماد کنیم.
برای مطالعه اخبار بیشتر اینجا کلیک کنید.

واقعیت بسیار پیچیدهتر است. ممکن است هوش مصنوعی هرگز هوشیار نشود، یا ممکن است ما را شگفتزده کند. ما نمیتوانیم با قطعیت بگوییم. حتی اگر هوش مصنوعی روزی هوشیار شود، ممکن است نتوانیم آن را تشخیص دهیم. و این نکته اصلی است. مایا اکرمن برای مدت طولانی از پرداختن به این موضوع اجتناب میکرد، زیرا هوشیاری برایش لغزنده و عجیب به نظر میرسید. اما او اکنون به این نتیجه رسیده است که پذیرش عدم قطعیت ضعف نیست، بلکه یک نقطه قوت است. زیرا در عصر یقینهای دروغین، صداقت درباره ناشناختهها شاید رادیکالترین حقیقتی باشد که در اختیار داریم.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟