آی نو؛ مرجع تخصصی اخبار و آموزش هوش مصنوعی

آیا هوش مصنوعی می‌تواند جایگزین سبک نوشتاری نویسندگان شود؟

آیا هوش مصنوعی می‌تواند جایگزین سبک نوشتاری نویسندگان شود؟

آزمایش سبک نوشتاری هوش مصنوعی همه ما به تازگی به این فکر فرو رفته‌ایم که برنامه‌های جدید هوش مصنوعی چه کارهایی می‌توانند انجام دهند، و آیا این کارها به نفع ماست یا به ضرر ما. در یک بعد از ظهر خلوت، تصمیم گرفتم تا چیزی را آزمایش کنم که میتوان…

- اندازه متن +

آزمایش سبک نوشتاری هوش مصنوعی

همه ما به تازگی به این فکر فرو رفته‌ایم که برنامه‌های جدید هوش مصنوعی چه کارهایی می‌توانند انجام دهند، و آیا این کارها به نفع ماست یا به ضرر ما.

در یک بعد از ظهر خلوت، تصمیم گرفتم تا چیزی را آزمایش کنم که میتوان گفت نتیجه داشتن زمان آزاد زیاد است، آزمایش سبک نوشتاری هنرمندان بزرگ با هوش مصنوعی.

تقلید یا خلاقیت؟

به عنوان یک خواننده‌ی مادام‌العمر، می‌خواستم ببینم آیا هوش مصنوعی می‌تواند سبک و محتوای برخی از نویسندگان مورد علاقه‌ام را بازآفرینی کند یا نه. بنابراین از برنامه هوش مصنوعی گوگل خواستم تا 50 کلمه در مورد سوار شدن به اتوبوس در دیترویت به سبک ارنست همینگوی برایم بنویسد. این چیزی بود که ارائه کرد:

The bus came, late as always. The street was wet. Men waited. Women too. They stood in the grey light. The air was cold, but no one shivered. They rode the bus to work, to wherever they needed to go. It was their way. No one talked much. The city outside was a blurred reflection in the windows. They rode the bus.

“اتوبوس رسید، دیر همانطور که همیشه بود. خیابان خیس بود. مردان منتظر بودند. زنان هم. آنها در نور خاکستری ایستاده بودند. هوا سرد بود، اما هیچ‌کس نمی‌لرزید. آنها با اتوبوس به سر کار می‌رفتند، به هر جایی که نیاز داشتند بروند. این راه آنها بود. کسی زیاد صحبت نمی‌کرد. شهر بیرون انعکاسی تار در پنجره‌ها بود. آنها با اتوبوس رفتند.”

فکر کردم این خیلی بد است. هوش مصنوعی توانست لحن کم‌حجم و جملات دستوری کوتاه همینگوی را تقلید کند، اما همین تمام ماجرا بود. هیچ‌کدام از احساساتی که همینگوی در داستان‌هایش مانند دینامیت زیر پل در “برای گودال ناقوس” فشرده می‌کرد را به تصویر نکشیده بود. فقط تقلید بود، و هیچ چیز بیشتر، همان چیزی که ممکن است در یک مسابقه نوشتن بدِ با الهام از همینگوی ببینید.

فاکنر و غوغا

پس دوباره امتحان کردم، این بار با 50 کلمه در مورد سوار شدن به اتوبوس به سبک ویلیام فاکنر:

The city, vast and sprawling like a spilled ink bottle, held its breath in the humid afternoon heat. The bus, a hulking metal beast, groaned forward, each stop a brief agony, a momentary suspension before the inexorable surge toward some unknowable destination. Faces, etched with the inscrutable narratives of lives endured, blurred past the grimy window – a tapestry woven of weariness and the stubborn, unyielding hope that defied the very dust of the streets.

“شهر، گسترده و درهم‌ریخته مانند یک بطری جوهر ریخته‌شده، در گرمای مرطوب بعدازظهر نفس خود را حبس کرده بود. اتوبوس، هیولایی فلزی و خسته، به جلو حرکت می‌کرد، هر ایستگاه یک دردآوری brief، یک معلق شدن موقت قبل از جهش اجتناب‌ناپذیر به سوی یک مقصد ناشناخته. صورت‌ها، حکاکی شده با روایت‌های زندگی‌‎های تحمل شده، از پنجره کثیف عبور می‌کردند – یک فرش بافته شده از خستگی و امید استوار که از گرد و غبار خیابان‌ها سرنوشت خود را انکار می‌کرد.”

ببخشید، هوش مصنوعی، اما این حتی مضحک‌تر بود. “شهر گسترده مانند یک بطری جوهر ریخته شده”؟ تصاویری وارونه، استعاره‌های خنده‌دار، سالاد کلمات بدون معنی واقعی. آیا این بهترین تلاش هوش مصنوعی بود؟

حقیقت جهانشمول

نوبت به جین آستن رسید. آیا هوش مصنوعی می‌توانست احساس نویسنده “غرور و تعصب” را بهتر از آنچه که در حال حاضر نشان داده، به تصویر بکشد؟ متاسفانه، نه خیلی:

Taking the omnibus through Detroit proved a rather novel experience, though not without its peculiarities. The diverse company within, each possessing their distinct air and varying degrees of decorum, offered much food for reflection. One could not help but observe the differing modes of polite address, and occasionally, the absence thereof, among the passengers. Such journeys, while perhaps less elegant than a private carriage, certainly afford a wider acquaintance with the varied conditions of mankind.

“سوار شدن به اتوبوس در دیترویت تجربه‌ای نسبتاً جدید بود، اما خالی از ویژگی‌ها نبود. شرکت متنوع در داخل، هر کدام هوای و درجات مختلف ادب خود را داشتند، جای زیادی برای تفکر ارائه می‌داد. نمی‌شد نکته‌ای را از روی آدرس‌های مودبانه و گاهی اوقات نبودن آنها در بین مسافران نبینید. چنین سفرهایی، در حالی که شاید از یک واگن خصوصی ظریف‌تر باشند، قطعاً زمینه برای آشنایی گسترده‌تر با شرایط مختلف بشر فراهم می‌کنند.”

آیا این به نویسنده “اما” و یا “حس و عقلانیت” شباهت دارد؟ شاید. به هر حال بررسی نافذ جین آستن از آداب و رسوم زمان خود در این‌جا یافت نمی‌شود.

هوش مصنوعی، شاعر نیست

یک بار دیگر با یک درخواست به ظاهر ساده امتحان کردم: یک هایکو در مورد سوار شدن به اتوبوس در دیترویت برایم بنویس.

City scenes rush by,Engine hums a steady beat,Detroit journeys on

“تصاویر شهر از کنار عبور می‌کنند،صدای موتور ثابت و پیوسته،سفر در دیترویت ادامه دارد”

همانطور که در نمونه‌های دیگر دیدیم، هوش مصنوعی ایده کلی را درک کرد، اما اجرای آن ضعیف و خالی از هرگونه احساس یا حتی معنی بود.

نگران نیستم… هنوز

می‌دانم که این روزها بسیاری نگران این هستند که هوش مصنوعی تمام مشاغل را از بین ببرد. هوش مصنوعی متهم شده است که کپی‌های روزنامه‌ها، فیلم‌نامه ها، بیانات تبلیغاتی و حتی اسناد حقوقی را می‌نویسد. بسیاری از منتقدان هشدار می‌دهند که هوش مصنوعی نسل‌هایی از جوانان بی‌فکر را تولید می‌کند که هرگز یاد نمی‌گیرند چگونه فکر کنند.

برای مطالعه اخبار بیشتر اینجا کلیک کنید.

آیا این درست است یا این هشداری است که بیش از حد جدی گرفته شده؟ نمی‌دانم. و ادعا نمی‌کنم که آزمایش کوچک من چیزی در مورد پتانسیل مفید یا مضر هوش مصنوعی می‌گوید. قطعاً به نظر می‌رسد که کاربردهای مثبتی هم وجود دارد.

اما من فکر می‌کنم که تفریح ​​من نشان می‌دهد که کار خلاقانه چیزی بیش از تقلید صرف نیست. دستیابی به هر چیز خوبی هنوز نیاز به تلاش و کار دارد. در غیر این صورت، فقط یک شعر بی‌معنی است.

جان گالگر بود که 32 سال قبل از بازنشستگی، خبرنگار و ستون‌نویس فری پرس بود. کتاب او، “گزارشگر کمربند زنگ زده: یک خاطره”، سال گذشته توسط انتشارات دانشگاه و Wayne State منتشر شد.

درباره نویسنده

تحریریه آی نو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *